وای هوای تازه هوای بی ترس - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
وای خدا تو این دنیا با ادمهای هزاررنگ حتی ادم نمیتونه حرف دلشو به کسی بگه چون یا سواستفاده میشه یا مورد تمسخر قرار میگیره یا تحقیر میشی هی خدا ادمهات خاکستری اند موجود اجتماعی به نام انسان شده شکارچی خودش همه دارن همدیگرو میخورن گاهی علنا گوشت همو می
تنها خواسته من زندگی کردنه - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
وای خدا دیگه هیچ حرفی ندارم ه چی بشه اخرش میرسه به تنها دلخوشی من انگار من محکوم به مرگ شدم زندگی که توش حق ساعتی واسه دل خودت بودن نباشه مرگه مطلقه زندگی که واسه نفس کشیدن های شرعیت واسه دلخوشی های قانونی و بی ضررت باید هرروز سرکوفت و تحقیر بشی یعنی
ارزوها - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
برای ارزوهایم ... سکوتی میکنم بالاتر از فریادهااااا
دخترم - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
دخترم نفسهای ممتد من ...دخترم درد زیبای زندگی من .... دخترم عاشقانه های ناسروده من ... دخترم بکر ترین حس دنیای من ... دخترم نابترین لبخند دنیای من ... مسعولیت بزرگ من قسم سنگین من
کافر همه را به خویش خود پندارد - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
نمیدونم چی بگم اما واقعا طاقتم داره طاق میشه نوشتن تنها مرحمی موقتیه گاهی به سرم میزنه تا وقتی جوونم و سایه پدر مادر بالاسرم هرچی هست تموم کنم دست نازنینمو بگیرم و به قیمت مهریه حضانتشو تام الاختیار کنم گفتن این جملات برام با گوهی از درد همراهه روزی
درست یا غلط نمیدونم - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
نمیدونم کار درستی بود یا نه اما دیگه شد تا امروز نذاشته بودم نگفته بود اما دیگه طاقتم طاق شد خدایا روح همه شهدا رو شاد کن اگر دایی نبود اگر جرعتشو بهم نمیداد بازم نمیگفتم اما دیگه سفره دلمو میش مامان باز کردم و گفتم با عروسی که به قول خودش امام زمان
عشق - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:12
عشق!!!! خیلی برام اینروزها نامفهوم شده حسی که انگار هرگز تجربه نکردم یا حسی که دلم نمیخواد هیچ مردی نسبت بهم داشته باشه پارسال وقتی جواب همه گذشت و سازش و فداکاری و سکوت و بزرگی هامو یجا تو 1شب دادی وقتی اونطوری از خجالتم دراومدی فهمیدم چقدر از عشق م
کافر همه را به خویش خود پندارد - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:13
نمیدونم چی بگم اما واقعا طاقتم داره طاق میشه نوشتن تنها مرحمی موقتیه گاهی به سرم میزنه تا وقتی جوونم و سایه پدر مادر بالاسرم هرچی هست تموم کنم دست نازنینمو بگیرم و به قیمت مهریه حضانتشو تام الاختیار کنم گفتن این جملات برام با گوهی از درد همراهه روزی که بله گفتم انگار بهم گواه شده بود اشک امونمو برید...
درست یا غلط نمیدونم - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:13
نمیدونم کار درستی بود یا نه اما دیگه شد تا امروز نذاشته بودم نگفته بود اما دیگه طاقتم طاق شد خدایا روح همه شهدا رو شاد کن اگر دایی نبود اگر جرعتشو بهم نمیداد بازم نمیگفتم اما دیگه سفره دلمو میش مامان باز کردم و گفتم با عروسی که به قول خودش امام زمان بهش داده چیکار میکنی نمیخواستم اون طفلکی رو ناراحت...
وای هوای تازه هوای بی ترس - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 4:16
وای خدا تو این دنیا با ادمهای هزاررنگ حتی ادم نمیتونه حرف دلشو به کسی بگه چون یا سواستفاده میشه یا مورد تمسخر قرار میگیره یا تحقیر میشی هی خدا ادمهات خاکستری اند موجود اجتماعی به نام انسان شده شکارچی خودش همه دارن همدیگرو میخورن گاهی علنا گوشت همو می
تنها خواسته من زندگی کردنه - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 4:16
وای خدا دیگه هیچ حرفی ندارم ه چی بشه اخرش میرسه به تنها دلخوشی من انگار من محکوم به مرگ شدم زندگی که توش حق ساعتی واسه دل خودت بودن نباشه مرگه مطلقه زندگی که واسه نفس کشیدن های شرعیت واسه دلخوشی های قانونی و بی ضررت باید هرروز سرکوفت و تحقیر بشی یعنی